تبليغاتX
بــزرگتر؛کوچـــکتر

بــزرگتر؛کوچـــکتر

چه مهمانان بی درد سری اند مردگان.....

چه مهمانان بی درد سری اند مردگان، نه به دستی ظرفی را چرک می کنند

نه به حرفی دلی را آلوده.....    

 تنها به شمعی قانع اند و اندکی سکوت...


"بهروز عارف دوست" دیشب از جمع دوستان همکلاسی پَر کشید....

چشمها همه برایش گریستند و دلها همه شکستند....

روحش در آرامش...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین شیشه گر  | 

تصفیه!

کلا اینجا همه چی رو تصفیه می کنن! آب، تصفیه می شه. هوا، تصفیه می شه. فاضلاب، تصفیه می شه. حساب، تصفیه می شه و در مواردی هم اگه تمایل به تصفیه نداشته باشی ممکنه خودتم تصفیه بشی! پس مواظب باش کاری نکنی که آقایون بدشون بیاد. --------------------

پی نوشت: چند وقت پیش یه مانوری راه افتاده بود توی محیط مجازی که گاها فکر می کنن با مَجاز مبارزه کردن ممکنه اما نه مَجاز رو نمی شه شکست داد، حالا هم با مسدود کردن صفحه ورودی بلاگفا فکر کردن بردن! اما باختن....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین شیشه گر  | 

امام حسين تا آزاي جا نموني!


با توجه به اينكه امام حسين تا آزادي خيلي راهه و اكثر مردم دوست دارن مسيراين جا تا اونجا رو زود تر بگذرونن پيشنهاد مي دم از تاكسي هاي خط همون جا استفاده كنن حالا يااز آزادي به امام حسين يا از انقلاب به امام حسين، البته نه هر انقلابي يادتون باشه فقط انقلاب رنگي ها رو سوار بشين ديگه به سليقه خوتون بستگي داره يا تاكسي زردها يا تاكسي سبزها!!

سبزها رو اگه سوار بشين از امام حسين به آزادي مي برنتون، اما زردها رو ني دونم از كدوم فرقه باشن! سبزها مثل اينكه نامه هم دادن به وزارتخونه و درخواست مجوز كردن واسه امام حسين تا ازادي اما ...زردها مجوز دارن!

 اما خداييش يه سوال:

تو وست داري زرد سوار بشي يا سبز؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین شیشه گر  | 

ٌصلح هدف ما است، همین

  _

از امروز دوست من به ما بپیوند

لوگوی بالا را از لینک زیر دانلود کنید(کپی کنید)

"دانلــــــــود لــــــوگو"


+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین شیشه گر  | 

پارازیت

پارازیت:

۱. ازجمله موهبات الهی است که به قوم آریا بیشتر از همه علاقه داره!

۲.میزنن زمین هوا میره نمی دونی تا کجا می ره!

۳.من این توپ رو نداشتم بعد از خرداد گرفتم!(منظوربعداز گرفتن کارنامه و نمرات بیست اینجانب بود!!)

۴.امثال مادر بزرگ من که نمی تونن باید بسازن و بسوزن و خفه بشن و با خودشون فکر کنن اگه حرفی بزنن اسلام در خطر می افته!!!

۵.به نظرم اگه منم خفه نشم خفه ام می کنن

۶.نه سکوت فایده نداره

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین شیشه گر  | 

مترو چه جور جاييه ؟؟!

آه ه ه ه ه آري مترو جايي كه نفس پير مردي ميگيرد از ازدهام جمعيت اما امان پياده شدن به آن نمي دهند. جايي كه اگر لاي در باشي تورا هل ميدهندت خردمندانِ جامانده از قطار به داخل با فشار دست و كمرت را مي شكنند مثل قفسه سينه ات از برخورد با آرنج جلويي.مرا كه به ياد "كيست مرا ياري كند" انداخت!

اقبال اين مردمان چرا اينقدر نحس است كه هر روز به جز فشار اقتصادي، معيشتي، انساني  و هزاران هزار  از انواع فشار بايد اين فشار مترو را نيز تحمل كنند! اينها به گمانم تبعيد شده اند در اين كمپوت انساني خزنده در زير زمين! خدا رو شكر هنوز نيامده است اين خزنده سراغ شهر ما(قرار است سالياني است دراز كه بيايد!) يعني آمده است اگر درست فكر كنيم چهارباغ مان را كه به... كشيده ترافيكمان را كه فزاينده كرده و.... .

پي نوشت:

1.يكبار هم كه شده خواستم واسه اين هموطنايِ پاييتخت دلسوزي كنم!

2.مواظب باشيد به جز اون فشارها گيرِ "فشار هاي گروهي"(اين دو كلمه را جابه جا هم مي شود تكرار كرد!!!) نيافتيد كه...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین شیشه گر  | 

ما باز مي گرديم!

من چند وقتيه نماد هاي سبزم رو دارم احيا مي كنم، شما رو نمي دونم اما من كه از مردم چيزي جز حمايت نديدم. كم پيدا مي شن آدمايي كه برخورد درست نكنن اونا هم از روي احساس برخورد مي كنند مگه نه با يه كم فكر خيلي راحت قبول مي كنند اما امروز خيلي جالب بود واسم توي مراسمي كه توي دانشگاه برگزار كرده بودن اول دم درب منشي طرف به من گفت پسرم مشكل نداره اگه بازش كني اينو ، بعد هم كه تمام سخنراناي جلسه چپ چپ اينقد نگاه كردن اما منم پر رو تر از اونا همينطور نگاهشون كردم آخر جلسه هم با همون رفتم بالا و جايزه و لوحم رو گرفتم.

تمام حرفم اينه كه شما هم دوباره نمادهاي خودتون رو احيا كنيد نگذاريد توي ذهنتون خاك بخوره، گردش رو بريزيد پايين خواهش مي كنم ما بيشماريم رو كه يادتون نرفته؟  من كاري كردم كه راننده تاكسي هاي مسيري كه ميرم پارچه هاي سبزشون رو دوباره ببندن. تو هم مي توني پس از همين الان كه اينو مي خوني برو سبزت رو احيا كن.

و همين

پي نوشت:

1.نترس چون واسه ترس جايي نيست ديگه...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین شیشه گر  | 

اندر كشفيات جديد كريستف كلمب!


گويند كريستوف كلمب كه  فيلسوفي بود فضيل، با كمالات  خلاصه توپ! اين عزيز دل هر جا كه راهش مي دادن مي رفت وقتي هم كه راهش نمي دادن دنبال كدخدا رو مي گرفت،‌بله او مرد سفر بود به سرزمينهاي عجيب! آري عجيب به مانند اوگاندا!!! كوي يار، بوي دوست، موسم(...) دوست ما اوگاندا، البت كه قبل از آن زيمبابوه را در نورديده بود، وي چنان مي نويسد در خاطراتش كه: به زيمبابوه رسيديم اولش كه فقط ابر مي ديديم! از درون طياره چيزي مشخص نبود، روي جاده اي فرود آمد طياره، تلق ثلوق!!! آخخخخ! گمانم سرعت گير بود به مانند شهر خودمان، پياده شديم از طياره،  اوه!!! دوباره بازگشتيم، از ترس تمام موهاي تنمان از جمله صورت سيخ شده بود، موجوداتي سياه ديديم مانند پپسي كولا!!! جلو آمدند خودشان لپ ما را كشيدند گفتند: كريستف كلمب (محمود) خودتي؟ انگشت حيرت به دهن برده طوري كه از بناگوشمان بيرون زده بود، پاسخ داديم: آري! سياهي كيستي؟     وي بگفت:عالي مقامان(اوف! عجب مقاميه)  گفتم: از براي چه مرا مي خواهي   بگفت:تراختور!!! گفتم: بابا دمت گرم تيم فقط تراختور!!!   بگفت: نه جيگر خود تراختور!  گفتم: ندارم كه! پاسخ آمد: داريم بيا اينم كليد! استارتشو بزن مراسم و بپيچونيم( هَوووو).... خلاصه كريستف راضي نشد گفت: اگه من استارت رو زدم بعدش بايد بياي توافق نامه هاي متعددي امضا كنيم، بعدش ببينيم چي مي شه!!!  عالي مقامان بگفتند: اوكي( همون انگليسي بله خودمون)  نوشتند تفاهم نامه و هي به امضا رسانيدند كه پر خودكار دستاي دوتاشون بعد از گذشت زماني نه اندك زياد كريستف زد زير قولش و رفت با رفيق شفيق عتيقه خودش عالي مقامان اوگاندا بازي تراختور رو ببينه و خلاصه همي بپيچانيد عالي مقامان زيمبابوه را همچون وطني هاي خودمان، اما يادش رفته بود كه" شب دراز است و قلندر بيدار"....                                                                                   (ادامه دارد)

پي نوشتك:

1.بالاخره با تلاشهاي شبانه روزي كريستوف زيمبابوه و اوگاندا نيز كشف شد!

2.يه خبر اينجا خوندم منم مثل كريستوف انگشتم از توي بناگوشم زد بيرون!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین شیشه گر  |